تبلیغات
لاپیس لازولی - لحظات کشش، تنش، تغییر شکل (قسمت اول)
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
 سیستم ساختار مغز ما، جدا از چیزی که هست، از خروجی های خودش هم تاثیر میگیره. با این حساب میشه گفت خودش، دائما در حال بازسازی خودش، و در نتیجه گم کردن مسیر بهبود هست. یکی میگفت میتونی ریتمی رو که باعث بهبود ریتم مغزت میشه رو حس کنی. خروجی های حرفه ای تر، بازده بیشتر و غیره. چرت میگفت.
 شایدم نه. شایدم بی راه نمیگفت. چیزی که برای من جالبه درست در اومدن بعضی حرفای بی اساسه. انگار که خودمون با کلی چسب زخم و حتی بخیه زدن، دروغی رو که دوست داریم واقعیت باشه رو شبیه واقعیت جلوه میدیم. در این صورت من بر چه اساس دارم ادعا میکنم که این موضوع از اولش کذب بوده؟ بیشتر از یه دروغ برای خارج کردن من از مسیر نا امیدی در موضوع آرزوی برنامه ریزی مجدد خویشتن، لازم هست. اما از اونجایی که حالم از دیوار ها به هم میخوره، خودم هم بخیه میزنم. الآن جای روحم صحبت میکنم. 

 حرکت زندگی خیلی سریعه. یه کمی آروم بگیر. الآن به چی فکر میکنی؟ چند درصد خروجی هامون، حاصل پردازش های خودآگاهانه ی ما هستن؟ یه زنجیر بی معنی با ورودی های خارجی داری؟ شک دارم فکرت مال خودت باشه. پدال میزنیم و از تپه بالا میریم، حالا نمیخواستم اشاره کنم، بعضی ها سرازیری میرن، و به خیال خودمون، خودمون پدال میزنیم. منو امشب بفرستید بیرون، بازم ادعا میکنم خودم قانون شکنی کردم. تویی که داری این متن رو میخونی، عجیب نیست یکی به خوشتیپی و خوشگلی تو، باید براش این چیزا مهم باشه؟ الآن چطوری اومدی اینجا؟ داشتی راجع به چاپستیک سرج میکردی؟ خیلی از این چیزا بلدی نه؟ چند درصد پروسه ی کارای خودت رو درک میکنی؟ داریم فقط پدال میزنیم؟ اگر آدم کاری ای باشیم رو به بالا و اگر ... بگذریم.
 اون طرف مرز ها رو یه نگاهی بنداز. اون دور دورا. پسرکی رو میبینی بادکنک به دست. بادکنک قرمز رنگ، توی یه آسمون خیلی خیلی صاف آبی رنگ. افکار اون پسر بدون مرزه. داره به این فکر میکنه که اگر این بادکنک رو رها کنه، به کدوم کهکشان میرسه. ممکنه یه پسر دیگه توی یه سیاره ی دیگه، این بادکنک به دستش برسه؟ اون پسر منم. اون زمان که چمن های زیر پام سبز تر بودن و دوست های واقعی داشتیم. اون موقع بی مرز بودیم. جنگ با خویشتن رو شروع کردیم. سرزنش شدیم که چرا شبیه "آدم بزرگا" نیستیم. حالا چی گیرت اومده؟ حالا میخوای برگردی به زمانی که Plasticity ذهنت بالا بود. حالا فکرت مثل ماهی لیز شده. تا برش میداری دوباره از دستت در میره. روتین ها و عادت ها، دارن از درون پوکمون میکنن. برای این با خودمون جنگیدیم؟ 
 دشمن رو اشتباهی شناختیم. دشمن درون ما، حال فعلی و به قول خودم، حال حال ماست. نه اون فکر کنجکاوی که از راه های تکراری نفرت داره. اون موقع که نور چراغ ها رنگی تر بود، توت فرنگی با خامه مزه میداد، دوست داشتیم با چاپستیک غذا بخوریم، دوستم از نیش زنبوری که میخوردم گریه میکرد، و رودها جریان داشتن، ذهن من مثل یه رود بی پایان، تا ابد خودش، جاری بود. الآن اینجام. خبری از رود نیست. یه پل ساختم و از روی رود رد شدم. حالا برگشتم. دیر شده؟ نمیدونم. به نظر شما دیر شده؟ 
 ایده زدیم. خروجی ها رو عوض کنیم که ساختار عوض شه. حالا چطوری خروجی عوض کنیم؟ با تغییر پروسه. پروسه هم با ورودی ها شروع میشه. حالا موندم خدا من رو انداخته توی یه لوپ یا خودم میخوام بگم انسان خیلی موجود خفنیه، ولی چیزی که حس میکنم اینه که یه جایی این وسطا هست، که داره این توهم رو در من به وجود میاره که این پروسه دست من هست. حالا یا گوشه ای از پروسه رو به خودآگاه میدن که ما خوشحال باشیم، یا کلا یه پروسه ی ساختگی موازی پروسه ی اصلی خلق میکنن تا ما باز هم هم خوشحال باشیم. "تو که به هر حال خوشحالی!" باید دست بکشیم؟ نه. هنوز نه. کشیش وار بهش نگاه نکردیم. شاید شاید شاید همون یه بخشی که احتمالا به دست ماست، جای کلیدی کار باشه. در اون صورت ما نقش تعیین کننده داریم. 
 سخت تر کار کن، بهترش کن، سریع تر انجامش بده، این مارو قوی تر میکنه.
(اگه حال داشتم) ادامه دارد.
 




نوع مطلب :
برچسب ها : چاپستیک، مغز، دنیای سفید، رود، قدرت، plasticity، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1396 06:13 ق.ظ
Superb post however , I was wanting to know if you
could write a litte more on this subject?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit more.
Thank you!
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:36 ب.ظ
obviously like your web-site however you have to check the spelling on quite
a few of your posts. A number of them are rife with spelling problems and I
find it very troublesome to inform the reality however
I will definitely come back again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر