تبلیغات
لاپیس لازولی - ابد و یک روز
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 29 اسفند 1394 :: نویسنده : بهروز شجاعیان
 کمی عمیق تر، از زخم هایی که فکر میکنیم. اینجا دیگر خبری از هیاهو و صدای سنتور همسایه و رنگ و بوی روغن زیتون نیست. 

##اگر فیلم رو قبلا ندیدید نخونید! ##
 
 شخصا این فیلم را در سینمایی دیدم که حضار سالن کمتر اصل زخم را درک نموده و صرفا در دل خود به شکر خدای خود برای قرار نگرفتن در شرایط مشابه میپردازند. همه ی شخصیت های خرد و خاکشیر شده در فیلم، از روی گشنگی و بی پولی، ضعف های درونی خود را با اعتیاد و دزدی فریاد میزنند. وگرنه شمایی که در سالن سینما شکرگزار میشوید، زخم هایی به همین عمیقی در شخصیت خود دارید. با این تفاوت که خرواری از اسکناس برای پوشاندن آن، حرام کرده اید. 
 این وسط، رقص هم داریم. خنده و شادی و خنده ی تماشاگران به اینکه افراد داستان، از آن ها "پایین تر" قرار دارند. نمایش طبقه ای که نمیدانم خاص اند یا نه، اما میدانم خیال آسوده ی تدارکات گردهمایی در سینما را ندارند. برای حضور یا عدم حضور یک بازیگر در سالن به گریه نمی افتند (صحنه ای که در سینمای مذکور دیدم).
 و این جامعه برای فیلم "ابد و یک روز" دست میزند. شاید به پا هم بایستد. فیلم، مخاطب را به خوبی با خود همراه میکند. تمسخر اخلاقیات خاص مادر توسط دختران، بیننده را ناخودآگاهانه با دیدگاه امروزی تر دختران همراه میسازد. خوشحالی برادر بزرگتر از زمین خوردن آشناهایش، هیجانی عمیق است که به حق در دل فرهنگ ایرانی قرار دارد. پر پر شدن بچه ای نخبه، دختری که حوصله ی کار ندارد و درد وسواس و زیبایی دارد و موارد ریزی که به تصویر کشیده شده ی ورژن ساده لوحانه ی حقایق اند. دغدغه مندی اینکه خواهرش یار بیگانه میشود یا نه، غم اغیار خواهد خورد یا نه، و در انتها ترویج فرهنگ دلسوزی و عدم بخشندگی.


 احساس میکنم خیلی ها آخر فیلم یک نکته ای رو متوجه نشدن، درسته که خیلی حرفه ای نیست بگم ولی از اونجایی که قرار هم نیست حرفه ای باشه میگم، در اصل شخصیت پریناز ایزدیار دقیقا در جریان اجرای نقشه ی پیمان معادی بود. اون میدونست که قرار بره و برگرده خونه. فیلم بازی کردن اینکه میخواد بره برای باور اهالی خونه و در نتیجه لو نرفتن نقشه ی این خواهر و برادر لازم بود. سمیه (پریناز ایزدیار) این راز رو برای نوید افشا کرد و نقشه عملی شد. مغازه ی فلافلی افتتاح شد و پول خواستگار هم به موقع پرداخت میکردند. در تمام فیلم، اطلاع سمیه از موضوع مشخص است. مثل زمانی که سمیه وسط دعوای دو برادر، به دروغ میگوید که از پولی که خواستگار برای پیمان معادی فرستادند اطلاع داشته، که دلیلی نداشت چنین کاری را انجام دهد.
 تصمیمات عجیب افراد فیلم، همه و همه بزرگنمایی شده ی تصمیماتی هستند که در قالب فرهنگ امروزی ما گرفته میشوند. این فرهنگ تا حدی متاثر از فرهنگ "سطحی" تزریق شده از ناکجا است که برای خود نمایی به صورت خود چنگ می اندازد، به اعتیاد سوق پیدا میکند و ازدواج میکند. بیماری های شدیدی که فرهنگ عزیزمان به آن مبتلا شده به زیبایی هرچه تمام تر، که البته اولین بار هم نیست، به تصویر کشیده میشود. زوم هایی که زور میزنند بیننده را از نظر احساسی با خود همراه کنند، بیشتر حس مستند گونه شدن فیلم را به بیننده تزریق میکنند، و بیننده ترجیح میدهد در آن لحظات، با تکه پرانی ناگهانی بخندد به جای اینکه با اصل درد، گریه. 


 از بازی بی نظیر بازیگران نمیتوان چشم پوشی کرد. نوید محمدزاده، با اضافه کردن کشش های ریزی در صدای خود، اوج پژمردگی جوان در اثر اعتیاد به شیشه را به تصویر میکشد. پیمان معادی، در جاهایی شبیه به نادر در فیلم "جدایی نادر از سیمین"، در مجموع نمایشی کم نظیر داشته و نگاه عمیق پر از ناتوانی او، وقتی پسر ریما رامین فر او را به کف زمین پرتاب میکند، به یاد من خواهد ماند. پریناز ایزدیار، که شخصا در اولین اجرای مشهورش در سریال تلویزیونی "پنج کیلومتر تا بهشت" به او امید خاصی نداشتم، در این فیلم رسما ثابت میکند که در اشتباه بوده ام. عواطف خواهرانه ی او در تک نک حالات چهره اش نمایان بودند. صحنه ای که در ماشین خواستگارش نشسته، و چهره ای که رنگ و رویی کاملا متفاوت با دیگر سرنشینان خودرو دارد، گویای مرزی قطور میان این دو قشر هست.
 فیلم در مجموع فیلم راضی کننده ای بود، اگرچه نمیتوان آن را نوآوری نامید. در صحنه هایی، از کارگردانی ناامید میشدم و در صحنه هایی امیدم مجددا زنده میشد. در مجموع برای کاگردانی که تنها 26 سال سن دارد، این کار فراتر از حد انتظار بوده و نمیتوان از استعداد های کارگردان آینده دار این کار، سعید روستایی، چشم پوشید.




نوع مطلب :
برچسب ها : ابد و یک روز، سعید روستایی، نقد فیلم، پریناز ایزدیار، پیمان معادی، سینما، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1396 12:05 ب.ظ
من در این وبسایت توسط پسرعمو پیشنهاد کردم.
من مطمئن نیستم که آیا این پست توسط او نوشته شده است و هیچ کس دیگری نمی داند
چنین جزئیات در مورد مشکل من. تو فوق العاده ای!
با تشکر!
دوشنبه 20 شهریور 1396 09:34 ق.ظ
کدنویسی من در تلاش است تا من را متقاعد کند که از PHP پیروی کند.net.net
من همیشه این ایده را دوست داشتم به خاطر
هزینه ها اما او هرگز تلاش نمیکند. من از تعدادی وب سایت استفاده کرده ام وردپرس
برای حدود یک سال و من در مورد سوئیچینگ عصبی هستم
به یک پلت فرم دیگر من چیزهای فوق العاده در مورد blogengine.net شنیده ام.
آیا راهی وجود دارد که بتوانم تمام محتوای وردپرس خود را وارد کنم؟
آی تی؟ هر گونه کمک بسیار قدردانی خواهد شد!
دوشنبه 20 شهریور 1396 08:05 ق.ظ
هی اونجا! این اولین بازدید من به وبلاگ شماست! ما یک تیم از داوطلبان هستیم و یک ابتکار جدید را در جامعه ای که در همان طاقچه قرار دارد آغاز می کنیم.
وبلاگ شما اطلاعات سودمندی را دراختیار ما قرار داد تا روی آن کار کنیم. شما یک کار فوق العاده ای انجام داده اند!
پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:20 ب.ظ
You actually make it appear so easy along with your presentation however I in finding this topic to be actually one
thing that I think I'd by no means understand.
It sort of feels too complicated and extremely huge for
me. I am taking a look ahead in your next publish, I'll
try to get the hold of it!
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:06 ب.ظ
I pay a visit daily some blogs and websites to read articles,
except this website offers quality based posts.
جمعه 16 تیر 1396 07:48 ب.ظ
First of all I want to say awesome blog! I had a quick question that I'd
like to ask if you don't mind. I was curious to find out how you
center yourself and clear your head prior to writing.
I've had a hard time clearing my thoughts in getting my ideas out there.
I truly do enjoy writing however it just seems like the first
10 to 15 minutes are lost simply just trying to figure out how to begin. Any recommendations or tips?
Appreciate it!
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:16 ق.ظ
core از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا نه کار خوب با من پس از برخی از زمان.

جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع قادر به
من مؤمن متاسفانه تنها برای while.
من با این حال مشکل خود را با فراز
در مفروضات و یک خواهد را سادگی به کمک پر همه کسانی
معافیت. در این رویداد شما در
واقع که می توانید انجام من را بدون شک بود در گم.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 01:13 ق.ظ
Wow, wonderful blog layout! How lengthy have you
ever been blogging for? you made blogging look
easy. The overall glance of your site is magnificent,
as smartly as the content!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر