تبلیغات
لاپیس لازولی - انعطاف را از نامنعطفان آموختم
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 6 فروردین 1395 :: نویسنده : بهروز شجاعیان
 صبر و سایش و پزش و گزش و هر عمل و فرایندی که از دید امروزی ها باعث بد بار آمدن بچه بشود، همان نیش هاییست که انسان را با چالشی به اسم "انعطاف پذیری" رو به رو میکند. چالشی که اکثریت قشر در حال خفه شدن در اثر رسیدن غذا به خرخره که خوراک هضم نشدشان مانع عبور اکسیژن میشود، از آن فراری اند. فقط شکم ها نیست، گوش هایشان هم از روز هایی که برایشان لالایی میخواندند، پر شده است. چالشی که اکثریت قشر نفس کش، که در اثر فقدان خوراک هضم نشده، هر اکسیژن و هیدروژن و سرب بی پدر و مادری، از شششان عبور میکند هم، از آن شدیدا فراری اند. آن قشر وسط هم، که کتاب های قفسه های خانه هایشان منتظر خانه تکانی های اسفند مینشینند تا بلکه بالاخره "ننه جون" خونه، به نیت دستمال کشیدن قفسه ها، آن ها را برای هواخوری چند دقیقه ای بیرون از قفسه قرار دهد هم، از حقیقت انعطاف پذیری فراری اند. خلاصه اکثریت تمام اقشار جامعه ی محترممان، که ادعای تلاش تحسین برانگیزی در شرایط صیقل دهنده ی امروز دارند، توهم انعطاف پذیری دارند. 
 شخص خودم، نامنعطف ترین فردی هستم که میشناسم. امروز برای سفری یک روزه، که کاملا عجولانه و فلسفه ی ایثارگرانه ای داشت، در سناریو هایی نقش ایفا کردم، که روشن کننده ی حقایق زیادی برای این جانب بودند. صدا های ناهنجار شکستن، حاکی از عدم انعطافی درونی بودند که به بیرون تراوش میکند. اخم های معنی دار در شرایطی که در آنها احساس ناراحتی میکنم، اولین و آخرین راه حلم برای مقابله با شرایط نامتعارف و غیر قابل قبول برای من، هستند. عملا یک شکست بزرگ، همراه با کشتار سنگین تمامی لشکریانم میباشد. اگر به جای این حرکات موزون با ابروانم، آگاه به حقیقت تلخ فراموش شدن خود در صد سال آینده باشم، میتوانم آن سد وهمگونه ی درونی را خرد کنم، و لبخندی در اوج تعفناتی که همچو هسته ی هلویی در گلویش گیر کرده ام، بزنم. 
 مقصدم شهری بود که رد پای مقاصد زیادی روی آن میماند. به همین خاطر حق انتخاب بین اتوبوس های شهرهای مختلف داشتم، و من اتوبوس شهری را برگزیدم که از مردمش اخبار خوبی نشنیده بودم. و حقا که در اتوبوس کلی زجر کشیدم و پاسخ من به تمام این شکنجه ها، صرفا اخمی بی معنی بود. اما الآن اینجا نشسته ام. آنها مرا به عنوان فردی غیر منعطف و اخمو هم به خاطر نخواهند سپرد، در حالی که میتنواستم با برخوردی مهربانانه تر، تاثیرات مثبت و گاها شگرفی بر اطرافیانم بگذارم. اما به راستی، به چه دلیل، اکثریت تمامی اقشار، تا این حد از خود در مقابل انعطاف پذیری، مقاومت نشان میدهند؟
 در شهر مقصد، تصمیم گرفتم انعطاف پذیری را آزمایش کنم. به جملات روانپریشانه ی بعضی افراد با لبخند پاسخ میدادم، اخم های دیگران را جدی نمیگرفتم، با بددهانی و بی حیایی دیگران هم، خیلی تغییر حالت خاصی ندادم. این آزمایش حدود دو ساعت به طول انجامید. حقیقتا از کسانی که انتظار نداشتم چیزی یاد بگیرم، چیزهایی آموختم به قدری ارزشمند که برای فراموش نشدنش، باید آنها را ثبت کنم. راننده تاکسی ای که از تجارب شخصی اش، در جهت اثبات عبارت "از هر دستی بدی، از همون دست میگیری"، خاطراتی را با آب و تاب تعریف میکرد، پاسخی جز لبخند و کنجکاوی ام نگرفت. سر ذوق آمده بود و حتی موقع پیاده شدنم، چند دقیقه ای صحبت میکرد و آخرش گفت "ببخشید که سرت را درد آوردم.". به راستی تفاوت این دو داستان چقدر است؟ تمام و تمام تفاوت، در یک لبخند و تواضع ساده و بعضا کودکانه پنهان شده بود. گاهی اوقات باید غرور کاذب را به قول هدایت در "ته ران" جا گذاشت و به سفر رفت. نه مسافرتی الزاما طولانی، مسافرتی به اندازه ی تبدیل یک خط به یک کمان ساده. همین.




نوع مطلب :
برچسب ها : انعطاف، عدم انعطاف، لبخند، ایران، شهر، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 03:24 ق.ظ
My relatives every time say that I am wasting my time here at net, however
I know I am getting know-how daily by reading thes nice articles
or reviews.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 11:23 ق.ظ
After looking into a few of the blog articles on your
blog, I seriously appreciate your way of writing a blog.
I bookmarked it to my bookmark site list and will
be checking back soon. Please check out my web site as well and tell me your
opinion.
پنجشنبه 12 فروردین 1395 08:36 ب.ظ
خود من به شخصه بسیار منعطفم
و تو تاکسیم و هرجایی گوش شنوا برا بقیه
ولی الان با نظرم نقش بازی کردن جلو این و اون بسه و باید خودت باشی فقط جلو مردم تو این رو از دید یه کسی که همیشه خودش بوده نوشتی و فک کردی این ور همه چی عالیه نه به خدا این ورم مشکلات خودشو داره مشکلاتی بزرگ تر که نمیخوام بهشون اشاره کنم چون نه وقتشو دارم نه حالش فقط یکیش خیلی خلاصه بگم کم کردن راهه و ....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر