تبلیغات
لاپیس لازولی - چرا به شوالیه ی تاریکی عشق میورزم؟
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
 برای خیلی از اطرافیانم، دلیل عشق شدید الوضع اینجانب به یک فیلم قهرمانی، کمی غیر عادی به نظر می آید. به کودکانه ترین شکل ممکن، به شخصیت بتمن به تصویر کشیده شده در سه گانه ی کریستوفر نولان، عشق میورزم. در این متن، دیدگاه ژرف اندیشانه ی خود نسبت به این شخصیت را بیان خواهم کرد، تا نه تنها علاقه ی شدیدم به این شخصیت را درک کنید، بلکه شاید خودتان هم با من هم تیمی شوید.

 
 تصمیمات شگرف ما آینده ی ما را رقم میزنند. این دیدگاه از زاویه ای بسیار صحیح و آرایش شده و از زاویه ای دیگر بسیار خوشبینانه و عدل طلبانه است. اما حقیقتی که هر دو طرف پذیرایش هستیم، تصمیم گیرنده بودن ماست. امروز ما به هر پوشش و زیورآلاتی ملبس شده، حاصل دوخته های دیروز خود ماست. اما الیاف را ما انتخاب نکرده ایم. پس بهترین تصمیم برای یک فرد، بزرگترین اشتباه فردی دیگر است. تصمیم گیری خوب یا بد کاملا به شرایط فرد بستگی دارد. "بروس وین"، کاراکتر اصلی این سه گانه، زندگی منحصر به فردی دارد. فردی شدیدا ثروتمند، که پدر و مادر خود را در کودکی از دست داده. تصمیم اول او انتقام گرفتن محض است. او برای برگرداندن آرامش به درونش، هیچ راه دیگری به جز کینه توزی و انتقام جویی پیدا نکرده بود. عطش غیرقابل مهارش برای قتل قاتل والدینش، چشمش را به حدی کور کرده بود که میخواست با شیوه ای کودکانه تر از سنی که این بلا سرش آمده، دل خودش را خنک کند. وقتی "ریچل" چکی در گوش او میخواباند، توفان های درونش چرت میزنند و دوباره با صدای فالکونی، از خواب میپرند. کت جدید، شروعی تازه، به مهد تولد فرهنگ فداکاری. سفری به شرق و بازسازی خود از درون، آخرین کاریست که یک بچه پولدار مشهور در سطح جهان انجام میدهد. 


 اما در این پست قصد ندارم تمام داستان این سه گانه را روایت کنم. بروس وین، یا بهتر بگویم، بتمن، در روند بنا گذاری داستان تصمیماتی میگیرد که احتمالا طعم تلخ و زننده ی فداکاری اش، تا آخرین نفس هایم زیر زبانم بماند. ما آدم ها، کوچک ترین رشد های فکری و کسب فضایل مادی و معنوی خود را، طوری به خود وصله میزنیم تا پیرزنی گذرنده از کوچه ی ما که چشمان ضعیفی دارد هم، متوجه ی کسب این فضیلت شود. اگر خیلی در خود وقار بسازیم، دیگر این رشد ها را برچسب نمیکنیم. اما آیا ممکن است شما، تا این حد آگاه و دلسوز مسائل شهرتان باشید، تا حدی که جانتان را کف دستتان بگذارید و شب ها روی پشت بام ها بپرید، اما در ظاهر خود را مرفحی به شدت بی درد و دخترباز نشان دهید؟ بعید میدانم. این کار به راستی مجد و درونی والا میطلبد. در شوالیه ی تاریکی، صحنه ای میبینیم که بروس وین با لامبورگینی خود، مانع به قتل رسیدن ریس، کارمند خود میشود. وقتی وین از خودرو پیاده میشود، پاسخ تشکر های گوردون را طوری میدهد که انگار اصلا در جریان موضوع نبوده و حتی از سراسری ترین حوادث روز هم خبری ندارد. درون او به قدری بلند مرتبه و والا شده که دیگر خود را یک پولدار احمق نشان دادن برایش کار سختی نیست. حتی بتمنی که سمبل مخلوق خودش است را با اتهاماتی همچون قتل هاروی دنت می آلاید، فقط و فقط چون خواهان بهترین ها برای مردم شهرش میباشد.


 شاید ثروت بی اندازه اش، باعث تسهیل مسیر ساخت شخصیت بتمن شده باشد، اما با این وجود نمیتوان به دشواری این مسیر اعتراف نکرد. ابتدا با ترس های کودکی خودش رو به رو میشود، توسط دشمن خودش تعلیم میبیند، و سپس در ترس خودش حل میشود. تا حدی به ترس چیره میشود که باید برای بالا آمدن از آن چاهی که بین او را درش زندانی کرده، ترس های مغلوبش را مجددا فرا بخواند. طناب را نمیبندد و خود را به دست نیروی بی پایان خود میسپارد، و ترس برایش مثل ابزاری در دست شده، که هر وقت بخواهد آنرا در خود می آفریند. و اینجاست که او کامل میشود. اینجاست که او برمیخیزد، بعد از تمام زخم هایی که خورده، عضلاتی که نابود شده، استخوان هایی که در این راه شکسته، و بازهم وقتی از ترسش صحبت میکند، صرفا از مرگ خود نمیترسد. او از مرگ خود، در حین اینکه شهرش میسوزد و هیچکس برای نجات آنجا نیست میترسد. ترس او، زاده ی فداکاری بی اندازه اش میباشد، و این از خصایصیست که تا به قبل از دیدن این فیلم، تصور هم نکرده بودم، و عشقی روز افزون در من به وجود آورد.


 بتمن در صحنه هایی، در مقابل افرادی که با آنها مواجه میشود، شدیدا منعطف برخورد میکند. از خطاهای سلینا کایل میگذرد، هرگز خود را از خدمتکار خانوادگی خود آلفرد بالاتر نمیداند و مثل یک دوست، و حتی پدر، به نصیحت ها و مشاوره هایش گوش میدهد، و در موقعیت هایی که میتوانست جوکر را بکشد، این کار را نمیکند. او بر اصول انعطاف و مثبت اندیشانه ی خود، پایبند است حتی اگر آن لحظه غلط به نظر برسد. میتوانست با خود فکر کند :"خب هاروی دنت در آخر زندگی خود یک پست به تمام معنا شده، چرا باید خطاهای اون رو به گردن خودم بندازم؟". اما این فکر به سرش هم خطور نمیکند. حتی اگر خطور کند، شخصیتش به قدری والاست که حاضر است هشت سال، به خاطر دروغی که خودش ساخته و پرداخته بد نام بماند اما امید مردم شهرش را حفظ کند. وقتی ریس میخواست هویت او را فاش کند، بروس وین نه تنها این کارش را نادیده میگیرد، بلکه مانع به قتل رسیدن او نیز میشود. 
 ایده ی بتمن در ابتدا مضحک به نظر میرسد. فردی با لباس خفاش گونه که شبهایش را مشغول جمع کردن خلاف کار های شهر سپری میکند. اما مسخره بودن این ایده فقط در نظر اول است. اگر به آن عمیق شویم، یک ایدئولوژی عمیق در پسش پنهان است. اما ترس از عمیق نشدن دیگران و نگاه های تمسخر آمیزشان به این افکار، ممکن است مانع حرکت برای تحقق بخشیدن به این ایده شود. این افکار، هرگز مانع بروس وین نشدند. چه بسا ایده هایی که بسیار عاقلانه تر این ایده ی بتمن به نظر می آیند و ما بعضا حتی جرئت فکر کردن به این ایده ها را هم نداریم. 


 

"بتمن نه شگرف زاده شد، نه خفاش او را نیش زد، نه پرواز میکرد، و نه از چشمانش لیزر بیرون می آمد. او یک انسان است، که ابعاد خود را، با اتخاذ مناسب ترین تصمیمات مطابق با شرایط خود، به اوج میرساند. او را باید ستایش کرد، نه به خاطر بتمن بودنش، بلکه اتفاقا به خاطر انسان بودنش. متاسفانه همه ی ما چند میلیارد نفر، مفهوم کلمه ی انسان را دفن کرده ایم و فراموش کرده ایم، برای قهرمان بودن نیازی نیست خاص زاده شده باشیم. هرکدام ما، در موقعیت خود، میتوانیم بتمن باشیم. کسی هم نداند تو چه گذشتی میکنی، تو به قدری بلند باش که قامت این پست نگری ها به نگرش بلند قامتت نرسند."
 



بهروز شجاعیان
 




نوع مطلب :
برچسب ها : شوالیه ی تاریکی، بتمن، بروس وین، برخیز، RISE، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 05:11 ق.ظ
I think everything posted was actually very logical.
However, what about this? suppose you were to write a killer headline?
I mean, I don't wish to tell you how to run your
blog, however suppose you added a title that grabbed a person's attention? I mean لاپیس لازولی - چرا به شوالیه ی تاریکی عشق
میورزم؟ is kinda boring. You could peek at Yahoo's front page and see how they create post titles to grab
people interested. You might try adding a video or a
related picture or two to get people excited about everything've written. Just my
opinion, it would bring your blog a little livelier.
پنجشنبه 8 تیر 1396 10:25 ب.ظ
Howdy very cool blog!! Man .. Beautiful .. Amazing ..
I'll bookmark your web site and take the feeds
also? I'm happy to find numerous helpful information here in the submit, we
want develop extra techniques in this regard, thanks for sharing.

. . . . .
سه شنبه 6 تیر 1396 09:09 ق.ظ
These are really great ideas in regarding blogging.
You have touched some pleasant factors here. Any way keep up wrinting.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:04 ب.ظ
Hello, all the time i used to check weblog posts here early in the daylight, as i enjoy to learn more and more.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:08 ق.ظ
If some one desires to be updated with newest technologies
then he must be pay a visit this web site and be up
to date everyday.
پنجشنبه 12 فروردین 1395 09:45 ب.ظ
بتمن مثل کوپره
اگه انقد فدا کاره مثل هری پس istp یه ÷)))
پنجشنبه 12 فروردین 1395 09:44 ب.ظ
ترکوندی
نمیتونم بگم اصلا کدوم بهتره از این جدیدا خیلی خوب بود تهش عالی بود تهش واقعا خوب بود
پنجشنبه 12 فروردین 1395 07:38 ب.ظ
خیلی عالی بود.برای من هم فداکاری های بتمن بعضا تلخ و زننده بودن و همونطور که گفتی این انسان بودنه که اونو از بقیه سوپرهیرو ها متمایز میکنه.البته یه حس مشابعگهی رو من به تونی استارک دارم ولی نه به اندازه بتمن
پنجشنبه 12 فروردین 1395 06:08 ب.ظ
خیلی عالی بود خواهش میكنم ادامه بدید
با سپاس فراوان
پنجشنبه 12 فروردین 1395 03:38 ق.ظ
جالبه، این همون شیوه ی وبلاگ نویسیه معروفه که بایدالآن بسط بیشتری بین افراد داشته باشه، که متاسفانه خیلی کمتر شده. وبلاگ نویسی این روزا این قد از هدفش دور شده، که من با دیدن متنت یه خورده جا خوردم، که سروکار زیاد با یه چیز نامعقول من رو در مواجهه با این متن معقول به تعجب واداشت.
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر