تبلیغات
لاپیس لازولی - نروژ
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 12 فروردین 1395 :: نویسنده : بهروز شجاعیان
 -"مگه نمیدونی، این شوخیا یه کمی قدیمی شدن. الآن باید لبخندی سنگین توی صورتم بزنی و دست راستت رو بالا بگیری"
 به چیزهایی که از من انتظار میرفت حفظ کنم، چنگ زده ام. طوری که صدای گوشخراش ناخن هایم، پرده ی گوش خودم را هم آزرده، چه رسد به اطرافیانم.
 -"حالا باید پای راستت را به اندازه ی عرض شونت، بیاری جلو، و روی زانوی چپت بشینی"
 مگه نمیدونستی شوخی های من قدیمی شدن؟ من توی یخ بودم، باید دلسرد باشم. باید گرسنه ی مسافت های طولانی با لباس های پشمین باشم. کمتر بخندم و بیشتر زیر پا هام رو نگاه کنم.
 -"مگه از همون قدیما یاد نگرفتی چطوری زانو بزنی؟ اول از انگشتای نوک پای مخالف شروع کن."
 مثل سیم گداخته درخشان شده ام. نمیخواهم ذوب شوم. فقط کمی همراهی نیاز دارم. کمی در رویم لبخند بزن و وانمود کن از صداهای ناهنجار چنگ زدنم، لذت میبری.
 -"این طوری بهتر شد. کم کم داری یاد میگیریا."
  مگه نمیدونی این کارا انقدر برام قدیمیه که ذاتی بلدم. لازم نیست برای چیزی که باهاش متولد شدم، تشویقم کنی. 
 -"حالا بلند شو، لبخند بزن و برای احترام، تعظیم کن."
 هنوز به چیزهایی که باید حفظ میکردم، چنگ زده ام. یخ های درونم هرگز آب نمیشوند. نه با تغییر موقعیت مکانیم، نه با این حرکات مجنونوار. من توی یخ بزرگ شدم. کنار حیله گری دریا، رسم زندگی رو یاد گرفتم. دریا مثل کف دست نیست. حرف دل زیاد دارد. حتی برای من هم بازگو نمیکند.
 -"خوب بود. حالا دوباره از اول، دستات رو بالا بگیر و یه دور کامل بچرخ."
 من شکارچی عشقم. توی فصلی که نشانی از عشق نبود متولد شدم و به سرزمین شرق اومدم تا عشق پیدا کنم. به چشم بادامی ها به خاطر درک منحصر به فردشان از عشق، از نوع خودم عشق میورزم. به آنها هم چنگ میزنم. 
 -"خیلی بهتر شد. فقط موقع چرخیدن، سرت رو به جهتی که داری درش میچرخی، بگیر. برای امروز کافیه."
 مثل هر روز دیگری، هیچ چیز خاصی از کلاس امروز دستگیرم نشد. حرکات موزون شرقی ها، نماینده ی بهتری برای زیبایی های انسان است. حتی من با تمام یخ بودنم، متوجه ی این موضوع میشوم. اما حقیقتش، یاد گرفتن چنین رقص های سرد و بسته ای، شعاع راحتی آدم یخی ای مثل مرا گسترش نمیدهد، و به همین خاطر هرگز به شرق سفر نخواهم کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها : تو به من میگی این تنها دفعه ای هست که متولد شدی، داری دروغ میگی، نروژ، آدم یخی، کلاس رقص، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 05:01 ق.ظ
Valuable info. Fortunate me I found your web site by accident, and I am surprised why this coincidence did not happened
in advance! I bookmarked it.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:12 ب.ظ
I think this is among the most significant info for me.

And i am glad reading your article. But want to
remark on few general things, The web site style is wonderful,
the articles is really great : D. Good job, cheers
پنجشنبه 12 فروردین 1395 04:48 ب.ظ
متفاوت بود و خیلی خوب!
پنجشنبه 12 فروردین 1395 03:53 ب.ظ
این 1000 بازدد این ماه هستش!:)
متنت خیلی عمیقه و قشنگ گوود مای فرند...گووود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر