تبلیغات
لاپیس لازولی - زندگی زیر فانوس خاموش، زیباست
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 2 خرداد 1395 :: نویسنده : بهروز شجاعیان

            در برج فانوس دریای نشسته بود. در جست و جوی زیبایی نهان آسمان ها، که در قصه ها شنیده بود، به آسمان لاجوردی رنگ خیره شده بود. زیبایی خاصی در آن نمیدید. حالتی مه آلود، با تاریکی ترسناک و دروغگویی، همبند شده و مقید به پیوستن به زیر سقف شده اند. انتهای آسمان، نمایانگر ضعف کیهان بود. سرعت نور محدود بود، چون مقدر به محدود بودن بود! جهان هم محدود است. در بند و نیازمند است. با خود میگفت :"قصه ها برای به خواب رفتن آفریده شده اند، نه برای بیداری". و به سایه ها نگاه میکرد.

            کشتی های زیادی، به لطف آن فانوس، راه مصنوع بشر خود را یافته بودند، کالا و ارز زیادی جابجا کرده اند، و از همه مهمتر، بازگشت های زیادی را ممکن ساخته اند. زندگی در برج فانوس دریای، کمی خسته کننده بود، اما شوقی که مخلوق کمک به دیگران است، پاهایش را به این برج گره زد. کمک به تک تک دریانوردانی که به امید سیر کردن شکم خود و چند تن دیگر، به مثابه موریانه هایی پست مرتبه، مسیری تکراری را متر میکنند. نه یک بار، نه دوبار، شاید هزار بار. دویدن در دایره ها. شاید هم روی کره ها. دویدن روی تکراری ها. روی کراندار ها. شنیدن صدا های شنیده شده، و دیدن سایه های تکراری، هر شب زیر آسمان لاجوردی.

            هیچکس او را نمیشناخت. معمولا از نظر ها پنهان میشد و به قدری غذای دریایی خورده بود، که خود میتوانست ادامه دهنده ی نسل آبزیان باشد. زمان زیادیست نوسان شدیدی در زندگی اش سرکشی نکرده. عطش روزافزونی برای طغیان و خروشیدن، همچون دریاهای زیر پایش را دارد. پس امروز تصمیم به طغیان میگیرد. امشب، دیگر امدادی نخواهد رساند. میخواهد فانوس را خاموش کند و به جای شنیدن صدای سوختن، صدای شب را بشنود. صدای مرغان دریای، و دریای دو رو را لمس کند. با جسارتی تمام، فانوس را خاموش میکند، رو به آسمان دراز میکشد، و از صدا ها لذت میبرد.

            قصه ها راست میگفتند. آسمان شب به راستی زیباست. آلودگی نوری فانوس، حجابی دروغین و گول زننده بر حقیقت زیبای شب پلید است. شب به راستی زیباست. پرستاره و مثل سنگی گرانبها، با ارزش است. دوست داشت احساس آن لحظه اش را، در جایی ذخیره کند، اما این کار هرگز ممکن نیست. در لذت لحظه غرق شد و فکر کردنش متوقف شد. فقط لذت میبرد. از اصوات درهم دریا و کشتی های سرگردان، از تاریکی خاموش و رام شده ی شب، لذت میبرد. گاهی روشنایی، پوششیست بر زیبایی ها. او چراغ ها را خاموش کرد و در دروغی که برایش از هرچیزی زیباتر و آرامشبخش تر بود، غرق شد. باید حقیقت را انکار میکرد تا بتواند از لحظه هایش، و از زندگی اش به عنوان یک انسان، لذت ببرد. طوری خودش را به خواب زد، که به خوابی عمیق فرورفت. خوابی که هرگز نمیخواست از آن بیدار شود.

-بهروز شجاعیان

            





نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی زیر فانوس خاموش، زیباست، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:23 ب.ظ
hello there and thank you for your info – I've definitely picked up anything new from right here.
I did however expertise several technical points using this
web site, as I experienced to reload the web site a lot
of times previous to I could get it to load properly. I had been wondering if your hosting is OK?

Not that I am complaining, but slow loading instances times
will very frequently affect your placement in google
and could damage your high-quality score if ads
and marketing with Adwords. Well I am adding this RSS to my
e-mail and can look out for a lot more of your respective exciting content.
Make sure you update this again soon.
دوشنبه 3 خرداد 1395 10:39 ب.ظ
دوست داشتم متنه رو شبیه من فکر میکرد...
دوشنبه 3 خرداد 1395 01:46 ق.ظ
تصویرسازیه خیلی قشنگی داشت.به نظرم بهترین جمله هم این بود:"گاهی روشنایی پوششیست بر زیبایی ها"
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر