تبلیغات
لاپیس لازولی - تماشاگران بی دست و پا
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 8 خرداد 1395 :: نویسنده : بهروز شجاعیان
رگ هایم مثل تمام لحظاتم سست شدند. به سختی وظیفه ی انتقال خون خود را به نحو احسن انجام میدهند. این بخشش تقصیر خودم بود. اما اینکه به اینجای کار رسیدم، مدل بنیادی ما بود. نقش این بازیگر به من داده شد، و من هم بازیش کردم. اخلاق غیرقابل تغییر اینجانب، در لحظاتی مثل دریا سخاوتمند و در لحظاتی ترسان از غرق شدن در همان دریا. فرهنگ با فرهنگ سازی نمیاد با ژن برتر میاد. کوری ای که چشم تنگان بهش بدهکار شدن، تقصیر خودشون هم نیست. غیرقابل اصلاح بودن دروغگویی ما "وسطی ها" هم تقصیر خودمون نیست. صدسال بشین و آرزوی سوختن گناهکاران در آتش را داشته باش، اما داستان باز هم همین خواهد بود. این یک متن نیست، یک پیغام جدی است. یک هشدار بزرگ برای مجبوری نبودن افکار ترشیده و بدکاره. یک فریاد بی فایده برای کسانی که کار خودشان را خوب بلدند. یک لجبازی کودکانه با خانم هایی که با عمل های جراحی، چرخه ی طبیعت افکار طوفانی گونه ی انسان را تغییر داده اند. اینها طبیعی نیست، اما برای انسان عادی است. او فراموش کرد. دردی که به او نازل شد، و نحوه ی مداوا شدنش. تمامش را فراموش کرد. دوستانی که پول خود را در لحظه خرج میکنید تا مثل کودک، باعث ذوق کردن خود شوید، خوب کاری میکنید. پول خود را دور بریزید. شماها روش بنیادی و اساسی خوشحالی را بلد نیستید. سرور و شادی ای که از حمایت و فداکاری در حیوانی مثل تو شکل میگیرد، هزاربار شکرین تر از آن شادی احمقانه ی توست. اما خب، تو پولت را دور بریز. 
دانشجویانی که در یک سیستم مصنوع، مشغول کسب امتیاز و شکست دادن غول های آخر، مرحله به مرحله هستید! فراموش نکنید این ایده ی من بود که بهانه ای برای شما بیافرینم که کار بیاموزید. حال بهانه، به اصل هدف بدل شده! و نه تنها شما، بلکه اساتید شما، در این باتلاق دست و پا میزنند. پافشاری بر پوچی ها میکنند و اصرار بر ماندن شما. به سیستم های مصنوع اتکا نکنید. همیشه همین بوده. فردا به غلط بودنشان پی بردیم. 
و اما شمایی که انقدر بیکاری که این متن رو میخونی. ممنون از شما. شماهایید که باعث رنگین شدن انگیزه های اینجانب در خصوص مسائل زندگانی شدید. مهم نبود زخم های ازلی ای که ازشون نوشتم، حتی درد فقر فرهنگی هم مهم نیست. اما اینکه شما بودید برای من به شدت مهم هست. من وقت و عشقم را صرف کردم. شما عشقم را چند برابر کردید و به من برگرداندید. 
ممنونم از زندگانی، که به من چیزهایی آموخت، که نیاموخته به خواب ابدی فرو نروم. با اینکه تیرگی قبل و بعد از این نبض، یک شکل و یکجور خواهد بود، زندگانی برایم کم نگذاشت. با اینکه خیلی هم تفاوتی نداشت، و عملا شاید به هیچ دردی هم نخورد، هزینه و زمان زیادی مصرف شد. واقعا ممنون از زندگی که چنین فرصتی را رایگان در اختیار اینجانب قرار داد.





نوع مطلب :
برچسب ها : تماشاگران بی دست و پا، خداحافظی نکردم، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:17 ق.ظ
This is really interesting, You are an excessively professional
blogger. I have joined your rss feed and look ahead to looking for extra of your magnificent post.

Additionally, I've shared your site in my social networks
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:36 ق.ظ
I'm now not positive where you're getting your information, however good
topic. I needs to spend some time learning much more or
working out more. Thank you for magnificent information I was looking for this info for my mission.
سه شنبه 11 خرداد 1395 03:40 ق.ظ
واقعا دوست داشتمش but i'm creep... we are creep !!
سه شنبه 11 خرداد 1395 03:40 ق.ظ
واقعا دوست داشتمش but i'm creep... we are creep !!
یکشنبه 9 خرداد 1395 04:19 ق.ظ
سلام

وبلاگ خیلی زیبایی داری!

به منم سر بزن!

منتظرم!


شنبه 8 خرداد 1395 03:16 ب.ظ
بیکاری خودمو برای خوندن چند خط حرف "واقعا درست" تحسین می کنم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر