تبلیغات
لاپیس لازولی - در اختیار کردن تنهایی خود را ذیحق میدانم
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
-"به همین راحتی میذارمت کنار."
-"چند بار به این موضوع فکر کردی؟ از همون اول، هر لبخندی که توی صورتم زدی، مصنوعی بوده نه؟ میخواستی هرکدوم از لحظه های شیرین، برشی تلخ و نومید کننده روی قلب من باشه. نه؟"
-"چهره ی شیرینی دارم ولی توخالی. تو بهش عشق ورزیدی. کجای کار من خطاست؟ ذات من پوچ و تهی هستش. خطای من کجاست؟"
-"نمیخوام بیشتر بدونم. نمیخوام بیشتر بدونم."
-"باید بدونی."

لیوانش را با تندی روی میز میگذارد و از صندلی بلند میشود.
-"میخوام قلب شکستت، تو رو وادار به گریه کنه. میخوام پذیرای اشتباهات و سهل انگاری های خودت باشی. من مسئول خبیث و بدفطرت بودن خودم نیستم. با روحیاتت بازی میکنم و تا قطره ی آخر دلسوزی انسانوارت رو می مکم، و خیلی راحت کنارت میگذارم."
-"خواهش میکنم. نمیخوام بیشتر از این بدونم."
-"من از همون اولش که توی صورت لبخند زدم، منظور ماورائی نداشتم. تو سهل انگاری کردی. همیشه یادت باشه که نه تنها من، بلکه هر پسته ی دیگه ای که دیدی، الزاما نیات خودش رو در صورتش هک نکرده."
-"داری اذیتم میکنی. خواهشا ادامه نده. نمیخوام بدونم."

در همین حین، مرد با طمانینه ای بی معنی، زیر لب میگوید: 

-"چه خوش خیال."
-"باشه. قبول. من خوش خیال بودم. فقط ازت یک سوال دیگه دارم."
-"قول نمیدم راستشو بگم."
-"چطوری میتونی با خودت زندگی کنی و کنار بیای؟"

سکوت میکند. به فکر فرو رفته است. میگوید:

-"تاحالا بهش فکر نکرده بودم. به همین خاطر تونستم. دیگه هم بهش فکر نخواهم کرد."

در همان حین، با صورتی که دیگر به مانند گذشته نمیدرخشید، کوله بار خوبی های همسرش را که "مفت خوری" کرده بود را به دوش می اندازد و بی خداحافظی، خانه را ترک میکند.

و امروز، پنجاه و هشت سال پس از این واقعه، آخرین سال زندگی آن زن است. او در  تمام این سالها، تنها زندگی کرد. او در اختیار کردن تنهایی خود را ذیحق میداند. او معتقد است ذات کثیف انسان با چنین خودپسندی شگرفی، ظرفیت زندگی جمعی را ندارد. حتی اگر آن فرد، صمیمی ترین دوستش بوده باشد.




نوع مطلب :
برچسب ها : در اختیار کردن تنهایی خود را ذیحق میدانم، بهروز شجاعیان، Behrooz Shojaeian،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1 تیر 1396 03:35 ق.ظ
Loving the info on this site, you have done outstanding job on the blog posts.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:51 ب.ظ
I've been browsing on-line greater than 3 hours as of
late, but I never discovered any attention-grabbing article like yours.
It is beautiful worth enough for me. Personally, if all webmasters and bloggers
made good content material as you probably did, the web will probably be a lot more useful
than ever before.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 06:21 ب.ظ
Hello there I am so thrilled I found your site, I really found you
by accident, while I was searching on Google for something else,
Regardless I am here now and would just like to say thanks
a lot for a remarkable post and a all round entertaining blog (I also love the theme/design), I don’t have
time to go through it all at the minute but I have book-marked it and also included your RSS feeds, so when I
have time I will be back to read much more, Please do keep up the excellent b.
پنجشنبه 3 تیر 1395 04:39 ق.ظ
یادت نره ها میام در موردش بحث کنیم من بیخیال بشو نیستم
سه شنبه 1 تیر 1395 01:25 ق.ظ
درکش سخت بود راستش... خیلی جالب بودش ولی..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر