تبلیغات
لاپیس لازولی - از تو عبور نکرد
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 3 تیر 1395 :: نویسنده : بهروز شجاعیان
دستانش خیس عرق بودند. میلرزید. در خودش شکسته بود و تنها راه بازگشت خود را، متلاشی شدن و بازسازی مجدد سلول به سلول خود میپنداشت. در مقابل "چیزی" محسوس در ماهیت تو، کم آورده بود. کامل بودی. مغرور بودی. بینظیر بودی. بلند قدترین فرد روی زمین بودی.
لب به سخن گشود :"میدونم دقیقا مثل تو خواهم شد." میدانی که راست میگوید. هر چه خود را به در و دیوار چین بزند، آنها را در هم نمیشکند. آنها سفالی اند. شاید محکم تر. از ازل نوشته شده اند. 
"انجام دادن همه ی اینکار ها به تنهایی، بسیار دشوار است."
ترسیده است. هنوز چشم از تو بر نمیدارد. به دقت، حرکت به حرکت تو را تحت نظر دارد و از تو میخواهد تا کمی سر خود را بالاتر ببینی تا نقایصی که حتی بهشان اجازه ی خطور به فکر نپخته اش را نمیدهد، اجازه ی خودنمایی نیابند. صورتت زیر گردنت پنهان شود. 
"تو هیچ وقت مثل من نبودی. نه؟ همسن من نبودی. نه؟ از همون اول میدونستی که باید این باشی. بلد بودی. زاده شده بودی که الگوی من باشی. نه. زاده نشدی. تو بودی و دنیای من زاده شد."
هرگز در کوچه پس کوچه های ذهنش، ضربات کوبشی تو به سرش اصابت نکرده بودند. ضرباتی با ریتم منظم، که زیبایی اش در سال های بعد نمایان خواهد شد. میداند که خوب بودی، اما رفتارت با او تفاوت داشت. چون او "من" بود، بهتر بودی. تحمل میکند چون دارید میرسید.
"انجام دادن همه ی اینکار ها به تنهایی، بسیار دشوار است."
ولی تو از پسش بر اومدی. هرچند حاصل کار، کنشگری بی قد و قواره باشد، انجام دادن تمام این کارها به تنهایی، دشوار است. انکار میکند روزی به تو دشنام داده است. زیر لب زمزمه میکند :"کاش بیشتر تو را تحت نظر میگرفتم.".
از تو عبور نکرد. احساساتی که از همسرت هم پنهان میکردی هم تحت نظر داشت. دقیقا میدانست که باید مثل تو بشود. در گوشش خواندی:"فقط تحمل کن داریم میرسیم. ". و او میداند که این حرف، حقیقت محض است. هرچند به طول بیانجامد، یا حتی سرانجام اجرایی نداشته باشد، تو در گوشش، صادقانه، از آرزوی نتراشیده ی خود گفتی. جلوی طوفان های خونین ایستادی، تا ریشه بزند. خودت پوسیدی. از تو عبور نکرد. احساس کرد که "چیزی" در ماهیت تو، او را به تعظیم وامیدارد. میداند که تو "خوب" بودی، حتی اگر دقیقا در رفتارت، چنین نقش و نگاری نمایان نبوده باشد.
"تو خوبی. حمل کن. تحمل کن."
این جمله صادقانه است. تحمل میکند. تمام احساساتش را در تنها دیواری که هرگز نشکاند، خرج میکند. میداند که انجام دادن همه ی اینکار ها به تنهایی، بسیار دشوار است. بالاخره متوجه ی این حقیقت میشود. 




نوع مطلب :
برچسب ها : از تو عبور نکرد، بهروز شجاعیان، Behrooz Shojaeian،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 02:49 ق.ظ
I'm gone to convey my little brother, that he should also
pay a quick visit this blog on regular basis to
get updated from most recent news.
دوشنبه 13 شهریور 1396 12:07 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know a lot about this, like
you wrote the book in it or something. I think that you can do with a few pics
to drive the message home a bit, but instead of that, this is fantastic blog.
An excellent read. I will certainly be back.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 01:00 ق.ظ
I am truly pleased to read this blog posts which consists of lots of helpful facts, thanks for providing
these statistics.
شنبه 12 تیر 1395 11:25 ب.ظ
بنویس..
جمعه 11 تیر 1395 09:36 ب.ظ
متن خوبی بود !غیر از اون،عکس خوبی رو انتخاب کردی واسش نسبت به پستای قبلیت :)
دوشنبه 7 تیر 1395 12:43 ب.ظ
حس کمبود رو ناشیانه فریاد میزنه :/
جمعه 4 تیر 1395 06:36 ب.ظ
دانلود اهنگ جدید نگار جهانشاهی به نام عالم (عربی)
پنجشنبه 3 تیر 1395 09:06 ب.ظ
نه اینجور نمیشه...باید بشینیم 2 ساعت بحث کنیم...من میام.. که بحث کنیم...:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر