تبلیغات
لاپیس لازولی - اگر عاشق یک سوسک شوم، چقدر باید به عواقب آن فکر کنم؟
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
 سرم را به پایین می اندازم، و به غرور شدید الوضع خودم در مقابل ابراز علایق و ضعف هایم فکر میکنم. شاید بتوانم به اینکه "کمی" بهت علاقه مند شدم اعتراف کنم، اما تحمل دهان به دهان شدن این خبر را ندارم. هرگز اولین و آخرین معشوقه ام نخواهی بود، اما با صرف نظر از عقل گرایی های آینده نگرانه، باید اعتراف کنم تمام هستی و نیستی حال حاضر من، در موجودیت و حیات تو خلاصه شده. برایت هر چه که نیاز داشته باشی فراهم خواهم کرد تا تو را در آغوش خود غوطه ور ببینم. بال های سبکت و نگاه های احمقانه ات، زیرکی غیرقابل انکاری که در اوج سادگی هایت داری، نشان از این دارند که تو از جنس من بودی، فقط در فاضلاب ها رشد کردی. تو حقی داشتی که ازت گرفته اند، و مجبور بوده ای معده ی پاکت را با مدفوع و کثیفی پر کنی. 
 سرم را به پایین می اندازم، چشم هایم را میبندم و به تک تک اعضای بدنت فکر میکنم. چشم در چشم، قلب به قلب، دیگر غرورم را رها میکنم. من "کمی" بهت علاقه مند شدم و نمیتوانم این حقیقت را در اشارات خود پنهان کنم. میدانم برایت هر چه نیاز داشته باشی فراهم خواهم کرد. برای آن شاخک های نازی که از پایین تا بالای وجودی هر موجودی را به دقتی همچون چشم عقاب وارسی میکنند، روز و شب مهیا خواهم بود. حاضرم در راه این عشق، غذایت را فراهم کنم، حتی اگر ناهاری مفصل باشد، و تو با کد مورس هم با من ارتباط نگیری و من مجبور باشم با آزمون و خطایی خواهرانه، سلیقه ات را کشف کنم. صدای ظریفی که از پاهای نازکت موقع راه رفتن روی موزاییک های کف آشپزخانه به گوش من میرسد، همان صدای ترک هاییست که موقع شکستن دل خود میشنوم. میدانم تو هم "کمی" به من عشق میورزی.
 سرم را به پایین می اندازم، و با غروری عجیب به دست و پای خودم مینگرم. به این حقیقت فکر میکنم که خیلی با تو تفاوتی ندارم. هر دویمان در یک بستر بزرگ شده ایم، تولدمان حاصل آزمون و خطای طبیعت بوده، و حتی تو از من با قدمت تر و در اوج سادگی، زیرک تری. اینجا کنارت میمانم و دست روی سرت خواهم کشید. کنار من بمان. از من نترس. من ماهیتی جدا از ماهیت تو ندارم. بال هایت همان ناخن های من هستند. فروتنی را باید از تو آموخت، که در داخل مقعد چرخه ی طبیعت لونه کردی و این پروسه ی خطی را به یک چرخه تبدیل میکنی، و با تصفیه ی پسماند های غذاهایی که روزی معطر و مقوی بوده اند، آن ها را به سر چرخه برمیگردانی. فروتنی تو، هوش را از سر من برده، و باعث شده حتی من با این غرورم، "کمی" بهت علاقه مند شوم. 
 سرم را به پایین می اندازم، و تو را زیر پایم میبینم، و با وجود این همه لطفی که به من داشتی و عشقی که بینمان است، به پست ترین شکل ممکن، و با صدایی که ابراز کننده ی چندش بی اندازه ی من میباشد، میکشمت.




نوع مطلب :
برچسب ها : سوسک، عاشق، مسخ، کافکا، رمان، عواقب، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1396 05:56 ق.ظ
Great article. I am going through many of these issues as well..
شنبه 17 تیر 1396 09:00 ب.ظ
Hey there, You have done a fantastic job. I will certainly digg it
and in my opinion suggest to my friends. I am sure they will be benefited
from this website.
یکشنبه 4 تیر 1396 04:08 ب.ظ
Glad to be one of the visitors on this awe inspiring website :
D.
سه شنبه 9 خرداد 1396 09:34 ب.ظ
بسیار مطلب عالی بود!
ممنونم از وبلاگ خوبتون
سه شنبه 2 خرداد 1396 01:27 ق.ظ
At this moment I am ready to do my breakfast, after having my breakfast coming yet again to read further news.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 07:41 ق.ظ
I blog quite often and I genuinely thank you for your content.
This article has truly peaked my interest. I am going to bookmark your site and keep checking for new information about once a week.
I subscribed to your Feed as well.
پنجشنبه 12 فروردین 1395 11:29 ب.ظ
ولی من نفهمیدم دقیقا چی بود
اخه عشق به سوسک!! میدونین اصلا با کافکا آشنا نیستم شاید واسه همینه
پنجشنبه 12 فروردین 1395 03:52 ب.ظ
من یه بار نوشتم!!
پنجشنبه 12 فروردین 1395 03:52 ب.ظ
عاااللییه میدونی با اینکه خیلی وقته از انتشارش میگذره اما بعضی چیزا نیاز ب زمان دارن تا دوباره بری سراغشون وبفهمیشون...عاالی بود..
پنجشنبه 12 فروردین 1395 03:52 ب.ظ
عاااللییه میدونی با اینکه خیلی وقته از انتشارش میگذره اما بعضی چیزا نیاز ب زمان دارن تا دوباره بری سراغشون وبفهمیشون...عاالی بود..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر