تبلیغات
لاپیس لازولی - فوتبال از نود دقیقه هم بیشتر است
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : بهروز شجاعیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لاپیس لازولی
افکار لاجوردی و درهم تنیده ی من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 27 اسفند 1394 :: نویسنده : بهروز شجاعیان
 لحظه ای که زمین میخوری و با وجود کوله باری از شایستگی و زحمات خالص، به خاطر اشتباهات کودکانه، دماغت به خاک مالیده میشه، همون لحظاتی هستن که از شدت فشار خونی که به سرت وارد میشه متوجه نمیشی دقیقا چه اتفاقی داره رخ میده. شروع میکنی به در و دیوار کوبیدن خودت، شاید ناامید باشی، شاید از دنیا شکایت کنی که چرا با وجود این همه زحمت باید زمین بخوری، و هزار جور پاسخ دیگه که سیستم بدنت به ورودی "فشار عصبی و خونی به مغز" میده. همه ی این پاسخ ها طبیعی هستن. اما واقعا چرا هیچوقت به این موضوع فکر نمیکنیم که هرچقدر که قبل از ارائه زحمت کشیدیم، باز هم یک درصدی از کل زحمتیست که "باید" بکشیم. هرقدر آماده هم باشیم، هنوز 40 درصد کار مونده. هنوز باید سختی کشید. حتی اگه زمین خوردیم، باید به دویدن و استقامت ادامه بدیم و کم نیاریم.
 بازی شب قبل بایرن مونیخ - یوونتوس از اون بازی هایی هست که بهم درس زندگی داد (مثل بازی آلمان-برزیل جام جهانی 2014!). با وجود اینکه معتقدم باید تا لحظه ی آخر جنگید، اما باز هم ته دلم میگفتم فقط یک معجزه میتونه مارو نجات بده تا دو گل خورده رو جبران کنیم. همین که به بازگشت خودت به عنوان معجزه نگاه کنی، خودت رو ضعیف کردی. تلاش هات شبیه به دست و پا زدن بیهوده میشه و نه شبیه به یه جنگ مردونه برای بازگشت. من دیشب رگ غیرت توماس مولر رو به چشم دیدم. جنگندگی های باواریایی های مستحکم تر از همیشه رو دیدم، و خجالت کشیدم که به بازگشت خودمون به عنوان یه معجزه نگاه میکردم. این معجزه نبود، این حقی بود که باید به زحماتمون داده میشد. شما اگه جایی زحمت کشیدی و نتیجه نگرفتی بدون که تا دقیقه ی 91 بازی زحمت نکشیدی، و احتمالا همون نیمه ی اول جا زدی. بایرن مونیخ بازی باخته رو توی دقیقه ی 91 به تساوی کشوند، و توی وقت اضافی تیمی که محق و شایسته ی پیروزی بود، سربلند بیرون رفت.
 و اونجا میرسه که ما باید خجالت بکشم، که به اندازه ای ناچیز زحمت میکشم، و شاکی میشم که چرا زمین خوردم. و شاکی شدنم همراه با دست کشیدن از تلاش و زحمت هستش. 
 اگر جایی به مطلوبمون نرسیدیم، یعنی هنوز به پایان کار نرسیدیم. نه! پایان کار دقیقه ی نود هم نیست! پایان کار اونجاییه که برگردی! یه چیزی فراتر از دقیقه ی نود! اولین زمین خوردن و روی زمین موندن، به معنی این هست که خودمون رو از اولش هم شایسته ی پیروزی نمیدونستیم. اصل موضوع استقامت و تلاش، تا آخرین دقیقه هستش. فوتبال از نود دقیقه هم بیشتره! 




نوع مطلب :
برچسب ها : بایرن مونیخ، یوونتوس، بایرن vs یوونتوس، دقیقه 91، توماس مولر، استقامت، بهروز شجاعیان،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1396 05:34 ب.ظ
We stumbled over here by a different website and thought I
might check things out. I like what I see so now i am following you.
Look forward to exploring your web page again.
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:20 ب.ظ
I have read so many content concerning the blogger lovers however
this piece of writing is truly a good article, keep it up.
پنجشنبه 12 فروردین 1395 11:28 ب.ظ
اقا تراوشات راس میگه که
یکشنبه 1 فروردین 1395 10:53 ب.ظ
اصلاح میکنم:
به این سر بزنید!!
هظشن1995.mihanblog.com
:)
یکشنبه 1 فروردین 1395 10:30 ب.ظ
** حتما به ما سر بزنین **
هظشن.mihanblog.com
** مارو هرگز فراموش نکنین :)**
**تبلیغات**
یکشنبه 1 فروردین 1395 10:21 ب.ظ
راستی خیلیم شانسی بود حذف بودین میفهمین؟ هنوزم حذف شده این ..البته همش شانس میارین با این قرعه ای که خوردین شماها... ولش کن... 20 دیگه پولشونو میگیرن چه بیان بالا چه نیان ما و شما بحث میکنم...چقدر مسخره...ولی شانسی بود !! :)
یکشنبه 1 فروردین 1395 10:19 ب.ظ
اقا این تراوشاته..من نیستما..!! :) اشتباه نگیری...من همیشه هظشن هستم :)
جمعه 28 اسفند 1394 12:54 ق.ظ
اوه اابته یادم رفت اینو بگم نتیجه گیری از کامنت بالا:
فرار نکن باهاش رو به رو شو
و هر چند بار که زمین خوردی و تا سر حد توانت تلاش کن از بایرن درس بگیر اونا گمان نمیکردن که نخست مساوی کردن و سپس برنده شدن معجزس بهش ایمان داشتن باید از این موضوع درس گرفت
جمعه 28 اسفند 1394 12:49 ق.ظ
از روزی که فهمیدم یه وبلاگ زدی به سرم زد که منم یه وبلاگ بزنم نمیدونم چرا تا قبلش اصلا به فکرش نبودم خب مطمئنم که یه جور حسادت هم نیست راستش شاید این خودش یه نوع از افکار کششی برای فرار از افکار ازار دهنده باشه قطعا همینطوره ولی تصمیم گرفتم این فکر کششی رو بیارم همینجا و سیفون رو روش بکشم!ولی نمیدونم این کار فایده ای داره یا خود این کار هم یه نوع فکر مسمومه دیگس (خودمم جوابشو میدونم) به هر حال هر دلیلی که اینجا پیام گذاشتن داشته فقط به خودم بر میگرده و من این متنو واسه کسی جز خودم ننوشتم اخه میخوام این معادله رو که داخلش گیر کردم حل کنم خب قطعا من میترسم که برم سراغ اون افکار ازار دهنده و در نتیجه جذب افکار کششی میشم ولی `ترس از اینده`خیلی بده ولی راهی جز رو به رو شدن باهاش نیست وگرنه یهو میبینی که اومده سراغت و مجبورت کرده باهاش روبه روشی چون زمانه دیگه میاد بالاخره پس باید باهاش رو به رو شد پس خوبه که ازش فرار نکنیم و به جاش:"سخت تر کار کنیم بهترش کنیم و سریع تر این این کارو انجام بدیم"چون این ما رو قوی میکنه اره سختی ما رو قوی میکنه ولی ترس و فرار ضعیف
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر